مسلمانان رفتند، افريقيه - يعني همين منطقأ تونس و مغرب و اينها - را فتح كردند وغنايم را بين مردم و نظاميان تقسيم كردند. خمس غنايم را بايد به مدينه بفرستند. در تاريخ ابن اثير دارد كه خمس زيادي بوده است. البته در اين جايي كه اين را نقل مي كند، آن نيست؛ اما در جاي ديگري كه داستان همين فتح را مي گويد، خمس مفصلي بوده كه به مدينه فرستاده است. خمس كه به مدينه رسيد، « مروان بن حكم» آمد و گفت همه اش را به

پانصد هزار درهم مي خرم؛ به او فروختند! پانصد هزار درهم، پول كمي نبود؛ ولي آن اموال، خيلي بيش از اينها بود؛ كه يكي از چيزهايي كه بعدها به خليفه ايراد مي گرفتند، همين حادثه بود. البته خليفه عذر مي آورد و مي گفت اين رحم من است؛ من

صلأ رحم مي كنم، وچون وضع زندگيش هم خوب نيست، مي خواهم به او كمك كنم. بنابراين، خواص در مادّيات غرق شدند.

جابه جايي معيارها و ارزشها و آدمها را ببينيد!

ماجراي بعدي. «استعمل الوليد بن عقبه بن ابي معيط علي الكوفه»؛ «وليدبن عقبه » را - همان وليدي كه باز شما او را مي شناسيد كه حاكم كوفه بود - بعد از « سعدبن ابي وقاص» به حكومت كوفه گذاشت. او هم از بني اميه و از خويشاوندان خليفه بود. وقتي كه وارد شد، همه تعجب كردند؛ يعني چه؟ آخر اين آدم، آدمي است كه حكومت به او بدهند؟! چون وليد، هم به حماقت معروف بود، هم به فساد! اين وليد، همان كسي است كه آيأ شريفأ «ان جأكم فاسق بنبأفتبيّنوا» دربارأ اوست. قرآن اسم او را «فاسق» گذاشته است؛ چون خبري آورد و عده يي در خطر افتادند؛ و بعد آيه آمد كه «ان جأكم فاسق بنبأفتبيّنوا»؛ اگر فاسقي خبري آورد، برويد تحقيق كنيد؛ به حرفش گوش نكنيد. آن فاسق، همين «وليد» بود. اين متعلق به زمان پيامبر است. معيارها و ارزشها و جابه جايي آدمها را بينيد. اين آدمي كه در زمان پيامبر، در قرآن به نام «فاسق» آمده بود، همان قرآن را هم مردم هر روز مي خواندند، حالا در اين جا حاكم شده است! هم « سعدبن ابي وقاص» تعجب كرد، هم «عبدا لله بن مسعود» تعجب كرد! «عبدا لله بن مسعود» وقتي چشمش به او افتاد، گفت من نمي دانم تو بعد از اين كه ما از مدينه آمديم، آدم صالحي شدي - عبارتش اين است: «ماادري اصلحت بعدنا ام فسد الناس» - يا نه، توصالح نشدي، مردم فاسد شدند كه مثل تويي را به عنوان امير به شهري فرستادند! « سعدبن ابي وقاص» هم تعجب كرد؛ منتها از بعد ديگري. گفت: «اكست بعدنا ام حمقنا بعدك»؛ تو كه آدم احمقي بودي، حالا آدم باهوشي شده يي، يا ما اين قدر احمق شده ايم كه تو بر ما ترجيح پيدا كرده اي؟! وليد در جوابش برگشت گفت: «لاتجز عن ّ ابا اسحق»؛ ناراحت نشو « سعدبن ابي وقاص»، «كل ذلك لم يكن»؛ نه ما زيرك شده ايم، نه تو احمق شده اي؛ «و انّما هو الملك»؛ مسألأ پادشاهي است! تبديل حكومت الهي، خلافت و ولايت به پادشاهي، خودش داستان عجيبي است. «يتغدّاه قوم و يتعشاه اخرون»؛ يكي امروز متعلق به اوست، يكي فردا متعلق به اوست؛ دست به دست مي گردد. « سعدبن ابي وقاص»، بالاخره صحابي پيامبر بود. اين حرف براي او خيلي گوشخراش بود كه مسأله، پادشاهي است. «فقال سعد: اراكم جعلتموها ملكاً»؛ مي بينيم كه شما قضيأ خلافت را به پادشاهي تبديل كرده ايد.

اينها مال خواص بود. خواص در مدت اين چند سال، كارشان به اين جا رسيد. البته اين مربوط به زمان خلفاي راشدين است، كه مواظب بودند، مقيد بودند، اهميت مي دادند، پيامبر را سالهاي متمادي درك كرده بودند، فرياد پيامبر هنوز در مدينه طنين انداز بود و كسي مثل علي بن ابي طالب در آن جامعه حاضر بود. بعد كه قضيه به شام منتقل شد، مسأله از اين حرفها بسيار گذشت. اين نمونه هاي كوچكي از خواص است. البته اگر كسي در همين تاريخ « ابن اثير»، يا در بقيأ تواريخ معتبر در نزد همأ برادران مسلمان ما جستجو كند، هزارها نمونه - نه صدها نمونه - از اين قبيل هست.

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط <-نا امید صبور-> در یکشنبه ششم دی 1388 و ساعت 18:7 |

وقتي ماجراي استعفاي نخست وزير در سال 1367 را از لابلاي برگه‌هاي تاريخ بررسي مي‌کرديم، باور و فهم اين مساله که ميرحسين چگونه به يکباره استعفا داده، بدون آنکه در اين امر خطير با حضرت امام(ره) و يا ديگر مسئولين نظام مشورت و هماهنگي نمايد، سخت مي‌نماياند. بررسي اين مساله که شباهت بسياري با اقدام مصدق در 25 تيرماه سال 1331 دارد، نيازمند بررسي روانشناسانه شخصيت ميرحسين است که ابعاد آن براي نسل سوم انقلاب به سختي امکان پذير بود، چرا که سکوت و انزواي 20 ساله ميرحسين و پرهيز از ورود به عرصه سياست بعد از آن ماجرا, شناخت عيني و دقيق از ايشان را عملا غيرممکن کرده بود.

اما حوادث اتفاق افتاده در اين روزهاي پرماجرا، عملا امکان شناخت را محقق ساخت و پاسخ بسياري از سوالات و ابهامات در مورد ميرحسين را آشکار نمود.

 

 ورود ميرحسين به عرصه انتخابات

خبر حضور در عرصه رقابتهاي انتخاباتي بعد از دو دهه انفعال، خبر مسرت بخشي بود که بخشي از اقشار جامعه را براي حضور در عرصه انتخابات مصمم نمود، چرا که ميرحسين توسط رسانه هاي برخي جريان‌هاي سياسي در طول اين دوران سکوت، به عنوان يک "منجي"!؟ و "سياستمدار فرهيخته" و "مديري توانمند" معرفي شده بود.

ميرحسين در ابتداي کار خود را شخصيتي مستقل ناميد که تعلق به جناحي خاص ندارد، و حتي زماني کانديداتوري خود را اعلام نمود که پيش از آن مهدي کروبي و محمد خاتمي از جناح دوم خرداد, حضور خود در عرصه انتخابات رياست جمهوري دهم را اعلام نموده بودند. اين اعلام حضور موجب ايجاد شکافهاي جدي در جبهه دوم خرداد و بالاخص حاميان محمد خاتمي گرديد و برخي از آنها اين اقدام ميرحسين را حرکتي طراحي شده براي مهار جريان دوم خرداد با رهبري خاتمي دانستند. در اين شرايط بنظر مي رسيد که سکوت 20 ساله، حتي دوستان آقاي موسوي را نيز از فهم صحيح مواضع و شخصيت ايشان دچار ابهام کرده است! اما در اين ميان اقدام تيزهوشانه خاتمي که در چند سفر اوليه خود به برخي شهرهاي کشور متوجه عدم اقبال مردم به وي شده بود، توانست بحران ايجاد شده در جريان دوم خرداد را تحت کنترل در آورد و استعفاي وي از عرصه انتخابات به نفع ميرحسين، شرايط را براي همگرايي جريانهاي حامي خاتمي در ذيل کانديداتوري ميرحسين فراهم آورد.

ميرحسين که دلائل ورود وي به عرصه انتخابات در پرده اي از ابهام قرار داشت, مدعي شد شرايط را به نحوي بحراني مي بيند که حاضر شده سکوت بيست ساله خود را بشکند! وي هيچ گاه حاضر نشد که به سوالات جدي منتقدين خود در اين باره که چرا علي رغم حوادث تلخ اتفاق افتاده در دوران سازندگي و دوره حاکميت جريان دوم خرداد احساس خطر نکرده اي؟! پاسخي قانع کننده‌اي ارائه دهد!

جريان افراطي دوم خرداد نيز که ابتدا از پذيرش ميرحسين به عنوان گزينه اول اين جريان اکراه داشت, به زودي فهميد که گزينه پيشنهاد شده از محافل پشت پرده اين جريان، بسيار مناسبتر از آن است که فکر مي‌کرده و حتي خيلي بهتر از محمد خاتمي خواهد توانست اهداف ساختارشکنانه اين جريان را رهبري نمايد؟!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط <-نا امید صبور-> در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 12:12 |
شاخصه مشترك تمامي پروژه هاي هلندي تلاش براي استحاله فكري، عقيدتي و فرهنگي مخاطبان آنها است.پيگيري اين فصل مشترك موجب شناسايي همگرايي كامل اپوزيسيون رسانه اي و متفق القول و هدف بودن ايشان در اين مسير مي گردد.
پس از انقلاب اسلامي همواره كشورهاي غربي و بيگانه با روشهاي گوناگون اقدام به مبارزه عليه جمهوري اسلامي ايران نموده اند و در طول اين مدت از هيچ تلاشي براي ضربه زدن به انقلاب فروگذار نبوده اند. يكي از مهمترين و جدي ترين حوزه هاي فعاليت اين كشورها استفاده از رسانه در جهت ايجاد جو منفي عليه ايران بوده است كه از آن جمله مي توان به راه اندازي رسانه هاي فارسي گوناگون مانند شبكه هاي تلويزيوني و راديويي ماهواره اي فارسي زبان خارج از كشور در جهت مبارزه همه جانبه با جمهوري اسلامي ايران دانست. اين شبكه ها كه عمدتا با حمايت مستقيم و آشكار دولت امريكا و به عنوان زير مجموعه وزارت امور خارجه آن كشور فعاليت مي كنند عمدتاً در امريكا مستقر هستند.

با گسترش اينترنت و فراگير شدن آن، اين كشورها به استفاده از فضاي سايبر رغبت بيشتري نشان دادند و به سوي تاسيس وب سايت ها، وبلاگ ها و شبكه هاي راديويي و تلويزيوني اينترنتي روي آوردند. اين فضا به دليل رويكرد تعاملي آن و دو سويه بودن، خطرات بسيار بيشتري را براي مخاطبين خود دارد و همچنين تاثيرگذاري بيشتري نيز دارد.

يكي از اين كشورها كه در سال هاي اخير اقدام به حمايت مالي از جريان اپوزيسيون كرده است كشور هلند است كه در سال 2005 به پيشنهاد فرح كريمي نماينده ايراني تبار پارلمان هلند كه عضو حزب چپ سبزها بوده است الحاقيه اي بر بودجه وزارت امور خارجه اين كشور تصويب شد كه به موجب آن مبلغ 15 ميليون يورو در جهت اجراي طرح "پلوراليزم رسانه اي در ايران " تخصيص يافت كه اين بودجه در جهت راه اندازي شبكه تلويزيوني ماهواره اي فارسي زبان و به عنوان زير مجموعه وزارت خارجه هلند در نظر گرفته شد و به دليل مخالفت ها و محدوديت هاي ديپلماتيك به جاي تاسيس اين شبكه ماهواره اي اين بودجه به سايت هاي اينترنتي اختصاص يافت كه در ادامه به معرفي انها پرداخته مي شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط <-نا امید صبور-> در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 9:53 |

 

يكي از اعضاء سابق مجاهدين خلق درباره واكنش سازمان به ترور صياد مي گويد : « ترور صياد يك اتفاق ويژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت. آن روز جشن عمومي اعلام شد و تير هوايي و شيريني و شام جمعي هم دادند. اتفاقي كه به ندرت مي افتاد. مسعود هم در يك نشست عمومي اين ترور را تبريك گفت. بالاخره شهيد صياد يكي از فرماندهان بزرگ عمليات مرصاد بود كه ضربه سختي به پيكر سازمان وارد كرد.»

كينه گروهك مجاهدين خلق از صياد به عمليات مرصاد بر مي گردد . اين گروهك به لحاظ اين كه در جريان جنگ تحميلي از عوامل اطلاعاتي خويش در كمك رساني به ارتش عراق استفاده مي كرد، در استراتژي نظامي صدام حسين از جايگاه ويژه اي برخوردار بود، اما در صورت انعقاد قرارداد صلح دائم، اين سازمان ديگر چنين كاركردي نداشت و لذا از نظر موجوديت با خطر جدي مواجه مي شد. در چنين وضعيتي سازمان براي بقاي خود در دسترس ترين گزينه را استفاده از فرصت بدست آمده در جهت سرنگوني نظام ايران مي دانست .

مجاهدين خلق به غلط فكر مي كردند كه مردم در نتيجه طولاني شدن جنگ، از جنگ خسته شده و با توجه به ضررهايي كه مردم در اثر طولاني شدن جنگ، اعم از مادي و معنوي، از دست دادن عزيزان و ... داشته اند، از آنان استقبال نموده و دست از حمايت نظام جمهوري اسلامي خواهند كشيد. اين مورد را مي توان يكي از بزرگترين اشتباهات سازمان و استراتژي هاي آن محسوب نمود.

علاوه بر اين آنها در اين انديشه بودند كه نيروهاي سپاه در جبهه جنوب زمينگير شده و در طول جنگ به لحاظ اين كه رزمندگان سپاه اسلام متحمل سختي هاي فراواني شده اند، ديگر توان يك عمليات مضاعف گسترده را نخواهند داشت.

با همين تحليل هاي غلط بود كه رجوي با هيجان انقلابي اش ! گفت : طلسم جنگ در حال شكستن است . رژيم شل شده بايد ضربه كاري را بزنيم .

اما واقعيات آنگونه نبود كه مسعود رجوي فكر مي كرد. آنها در اين عمليات كه از آن به نام فروغ جاويدان ياد مي كردند به سختي شكست خوردند . فرماندهي نيروهاي ايران را صياد شيرازي برعهده داشت . در اين نبرد حدود 2000 نفر از اعضاء مجاهدين خلق كشته شدند .اين آمار از سوي خود مجاهدين 1263 نفر اعلام شد. همين امر سبب شد تا مجاهدين خلق شديدا كينه صياد شيرازي را به دل گرفته و درصدد ترور وي برآيند .

شهيد صياد شيرازي در خاطرات خود مي گويد« شبانه خودم را با يك فروند هواپيماي فالكون، به كرمانشاه رساندم و صحنه پيشروي دشمن را از نزديك مشاهده كردم و متوجه اوضاع شدم ،....... نيمه شب چهارم تيرماه بود و تا ساعت يك و نيم نتوانستيم ماهيت دشمن را بدست آوريم ...... ساعت 5 به پايگاه رفتم..... يك تيم ارتش آماده شد ابتدا خودم با يك هلي كوپتر 214 براي شناسايي دقيق و هماهنگي به سمت مواضع حركت كردم و به اين ترتيب اولين عمليات را عليه نيروهاي مهاجم و منافق آغاز كرديم.»

يكي از اعضاء سابق مجاهدين خلق درباره واكنش سازمان به ترور صياد مي گويد : « ترور صياد يك اتفاق ويژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت. آن روز جشن عمومي اعلام شد و تير هوايي و شيريني و شام جمعي هم دادند. اتفاقي كه به ندرت مي افتاد. مسعود هم در يك نشست عمومي اين ترور را تبريك گفت. بالاخره شهيد صياد يكي از فرماندهان بزرگ عمليات مرصاد بود كه ضربه سختي به پيكر سازمان وارد كرد.»

منبع:بصیرت

 
+ نوشته شده توسط <-نا امید صبور-> در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 19:12 |