خاتمي خيلي زود متوجه شد که آنچه از صحنه انتخابات برايش ترسيم نموده اند واقعيت ندارد و فضاي موجود در جامعه نمي تواند تضمين کننده پيروزي قطعي وي در انتخابات باشد, بالاخص وقتي که در اولين سفر انتخاباتي خود به سه شهر شيراز, ياسوج و بوشهر با استقبال غيرقابل قبولي روبرو شد و متوجه گرديد که ديگر شرايط دوران دوم خرداد به سر آمده است.

 

شامگاه 26/12/87 بيانيه اي از جانب حجت الاسلام محمد خاتمي صادر گرديد که خبر از کناره‌گيري زودهنگام وي از عرصه انتخابات بود. در انتهاي بيانيه در باب دلائل اين انصراف آمده بود:«من به حکم وظيفه اخلاقي و براي پرهيز از هرگونه پراکندگي در آراء و با ايمان کامل به توان و مرجعيت مردم که "ميزان" رأي آنان است و بايد آرائشان در حد امکان به نقطه واحدي سوق داده شود، از صحنه نامزدي انتخابات کنار مي‌کشم تا به ياري خداوند تغيير و بهبود اوضاع بهتر و کم هزينه تر در دسترس قرار گيرد و با اين کار مي‌کوشم تا امکان بهره‌برداري سوء را از کساني که پيروزي خود را در القاء اختلاف و نيز تشتت آراء در جبهه گسترده خواستاران تغيير مي جويند بگيرم.»


خاتمي پس از اعلام انصراف از نامزدي انتخابات؛ در ديدار با اعضاي ستاد انتخاباتي خود به بيان علل اين تصميم پرداخت و گفت: «به خدا اگر مسئله شخص من بود حتي اگر در عرصه مي‌آمدم و شکست هم مي‌خوردم نفس راحت مي‌کشيدم، ولي آيا من که تصور مي‌شود نماد جريان اصلاحات هستم اين حق را داشتم که اين‌کار را بکنم؟» 1اين انصراف در عرصه سياسي انتخابات با واکنش‌هاي متفاوتي روبرو بود و افراد و گروه‌هاي سياسي مختلف هريک از منظري به بررسي آن پرداختند. وابستگان به جريان دوم خرداد در روزنامه‌ها و سايت‌هاي خود هر يک به نحوي به تجليل و تمجيد از خاتمي پرداختند و اين عمل اخلاقي وي را ستودند. تيترهايي چون: "به همين سادگي رفت"2، "در ستايش يک انتخاب اخلاقي"3، "زندگي در سياست خلاصه نمي‌شود"4، از جمله يادداشت‌ها و مقالاتي بود که در اين ايام در دفاع از خاتمي منتشر گرديد. اما در وراي اين تعارف‌ها و تمجيدها از منظري عيني بايد به اين حادثه نگريست و به دنبال چرايي حضور و انصراف خاتمي بود.


حضور دوباره آقاي خاتمي در عرصه رقابت‌هاي انتخاباتي با سوالات و ابهامات متعددي روبرو شد. به واقع آقاي خاتمي براي حضور در اين دوره از انتخابات دست به ريسک بزرگي زده و آبروي سياسي خود را در ميان گذاشته بود. رئيس‌جمهور دوم خرداد که با رأي‌هاي بالاي 20 ميليوني در خرداد 76 و 80 به رياست‌جمهوري رسيده بود, بيشتر روشنفکري است که دوست دارد تا عنصري "محبوب" و "بيرون از قدرت" باقي بماند تا مديري اجرايي و درگير با مسايل سخت مديريتي!خاتمي خود به اين مساله در "بيانيه انصراف" با ادبيات مخصوص به خود اذعان مي‌دارد و مي‌نويسد: «درخواستهاي گسترده‏ي اقشار مختلف و وسيع مردم در سراسر کشور مرا بر آن داشت که با وجود همه مشکلات، تنگناها و موانع به عنوان نامزد اين دوره از انتخابات اعلام حضور کنم. در حالي که پيش از آن گفته بودم که ترجيح من چنين است تا در موقعيتي غير از مسؤوليت رياست جمهوري دين خود را به مردم و کشور بپردازم و بر اين باور بودم که ديگراني که شايسته اند در عرصه حاضر و فعال باشند.»


وي به خوبي مي‌دانست که هرچند وي در دو دوره پيشين توانست در فضايي خاص در رقابت با حريفاني نه چندان قدرتمند و داراي پايگاه اجتماعي به قدرت برسد, اما اين دوره بايد در برابر فردي به رقابت مي‌پرداخت که خود در انتخابات پيشين به "پديده بزرگ انتخابات" مبدل گرديده بود. رقيب وي به شدت از پايگاه اجتماعي ممتازي برخوردار بوده و عملکرد وي در رسيدگي به مشکلات معيشتي مردم و مناطق محروم و طبقات مستضعف جامعه، بر محبوبيت وي افزوده است. رقيب وي کسي است که در انتخابات پيشين توانست در عين گمنامي بر يکي از باسابقه ترين چهره‌هاي سياسي کشور که از حمايت‌هاي احزاب و نخبگان مختلفي از هر دو جناح برخوردار بود، فائق آيد و اين موارد، کار را براي رقابت خاتمي با احمدي نژاد به شدت سخت کرده بود.


ورود به رقابت "برد - باخت" در انتخابات دهم به دوئلي شبيه بود که پيروزي در آن چيزي بيش از ماجراي دوم خرداد 76 براي خاتمي به همراه نمي‌داشت، ولي باخت در آن به معناي مرگ سياسي خاتمي مي‌توانست تلقي گردد. به عبارتي بهتر ورود به اين بازي نتيجه‌اي جز شکل گيري بازي "باخت - باخت" براي وي نبود.در اين شرايط بنظر مي‌رسيد که اين مسائل، مانع ورود خاتمي به عرصه رقابت‌هاي انتخاباتي گردد، اما علي‌رغم اين شرايط بديهي چرا شاهد حضور اوليه خاتمي در اين عرصه بوديم؟پاسخ اين سوالات را بايد در تصميم اتخاذ شده در اتاق فکر مثلث مشارکت – سازمان مجاهدين – مجمع روحانيون دنبال نمود. اين جريان که براي ادامه حيات سياسي خود نيازمند حضور جدي در انتخابات اين دوره بود، چهره برجسته و قابل توجهي را که بتواند در عرصه انتخابات عرضه اندام کند، در اردوگاه خود نيافت، لذا تنها گزينه پيش رو آقاي خاتمي بود که بايد به اين عرصه کشانده مي‌شد. لذا با طرح اينکه خاتمي نبايد محافظه‌کاري کرده و از ورود به عرصه انتخابات سرباز زند و با ايجاد تنگنا براي ايشان توانستند وي را وارد اين بازي نمايند.


تاج‌زاده عضو شوراي مرکزي سازمان مجاهدين به ماجراي حضور خاتمي چنين اشاره دارد: «وي شخصاً مايل به نامزد شدن نبود و در نهايت براساس خرد جمعي تصميم گرفت.» 5


خاتمي خيلي زود متوجه شد که آنچه از صحنه انتخابات برايش ترسيم نموده اند واقعيت ندارد و فضاي موجود در جامعه نمي تواند تضمين کننده پيروزي قطعي وي در انتخابات باشد, بالاخص وقتي که در اولين سفر انتخاباتي خود به سه شهر شيراز, ياسوج و بوشهر با استقبال غيرقابل قبولي روبرو شد و متوجه گرديد که ديگر شرايط دوران دوم خرداد به سر آمده است.


اعلام نامزدي ميرحسين موسوي در اسفندماه 1387 فرصت مناسبي بود که خاتمي با جمع بندي حاصله، خود را از سناريوي طراحي شده توسط مشارکت - مجاهدين بيرون کشيده و انصراف خود را از صحنه انتخابات اعلام نمايد. در اين ميان وعده پيشين خاتمي مبني بر اينکه "يا من مي‌آيم يا ميرحسين" به کمک وي آمد و خاتمي با صدور بيانيه‌‌اي در آخرين روزهاي سال گذشته، کناره‌گيري خود را اعلام نمود.

منبع:بصیرت