استادي در كلاس درس گفت: تاريخ براي ياد نگرفتن است ! جمعي از شاگردان به اين گفته استاد اعتراض كردند و گفتند تاريخ براي ياد گرفتن است و او در پاسخ گفت: اگر براي ياد گرفتن بود اين همه اشتباهات تكرار نمي‌شد!

پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در 22 خرداد ماه ، ‌و غوغا سالاريهايي كه توسط حاميان يك كانديدا در تهران به وجود آمد و موجب نگراني‌ها و خساراتي شد و بحث‌ها و مصاحبه‌ها و سخنراني‌ها توسط چهره‌هاي سياسي و اجرايي و در نهايت بيانات كارساز مقام معظم رهبري در خطبه‌هاي نماز جمعه 29 خرداد ماه، رفته رفته گردوغبار اغتشاشات و ناهنجاريها فروكش كرد، معلوم شد جمله استاد مبني بر‌اينكه تاريخ براي ياد نگرفتن است خيلي هم بي‌ربط نبود.

اگر تاريخ يك صد ساله اخير ايران را تورق كنيم متوجه مي‌شويم كه سه چهره سياسي و اجرايي كشور بزرگترين اشتباه عمر سياسي خود را مرتكب شده‌اند . اولين فردي كه اين خبط را مرتكب شد دكتر مصدق بود وي پس از اختلافاتي كه با مرحوم آيت‌الله كاشاني پيدا كرد طي نامه‌اي كه سند آن در تاريخ ثبت شده نوشت: اينجانب مستظهر به پشتيباني ملت ايران هستم و ... او نمي‌دانست كه همين ملت كه وي منتظر به پشتيباني آنها است سرسپرده اسلام و علماي دين هستند و اگر براي دين و كشور خطري به وجود آيد از همه مدعيان رويگردان مي‌شود.

دومين فردي كه اشتباه مصدق را تكرار كرد ابوالحسن بني‌صدر در سال 1360 بود. وي با توجه به اينكه در طول دوران رياست جمهوري‌اش به وظايف قانوني خود عمل نمي‌كرد و گوشش به نصيحت‌هاي حضرت امام خميني (ره) بدهكار نبود مرتب در سخنراني‌هايش مي‌گفت: من يازده ميليون راي دارم و مستظهر به پشتيباني ملت هستم. طولي نكشيد كه همين ملتي كه يازده ميليون راي به او داده بودند فرياد زدند «حالا كه رهبرت مصدق شده راي ما را پس بده » و سرانجام او آن شد كه همگان اطلاع دارند و با شرايط خفت باري از كشور خارج شد.

سومين فردي كه از اشتباهات مصدق و بني‌صدر عبرت نگرفت و اين خطا را انجام داد مهندس ميرحسين موسوي بود. وي پس از بيست سال سكوت پا به عرصه انتخابات گذاشت يا به قول دكتر محمدي استاد دانشگاه موسوي در اين مسير افتاد يعني به سراغ او رفتند و موسوي نيز خواسته يا ناخواسته در جرياني افتاد كه افراطيون آن را هدايت مي‌كردند آن هم افراطيوني كه به رياست جمهوري قانع نبودند بلكه براي تغيير ساختار نظام آمده بودند يعني همان افراطيوني كه در مجلس ششم به صورت دسته‌جمعي استعفا دادند.

موسوي مي‌گفت احساس خطر كرده و وارد ميدان شده است . هيچ كس متوجه نشد كه اين چه خطري بود كه ميرحسين احساس كرده بود اما ولي فقيه آگاه و آشنا به مسائل روز و عالم به امور سياسي متوجه نشده است؟!

وقتي از او مي‌پرسيدند نسبت به چه چيزي احساس خطر كرده است ؟ مي‌گفت: قانون رعايت نمي‌شود!! اما در مقابل ديديم كه خود موسوي بدترين بي‌قانوني‌ها را انجام داد.

موسوي نيز مانند بني‌صدر فكر كرد اين 13 ميليون نفري كه راي خود را به نام او در صندوق انداخته‌اند واقعا به شخص او راي داده‌اند غافل از اينكه آنان تصور مي‌كردند كه موسوي از درون نظام است و راي آنها براي نظام مي‌باشد . هنگامي كه ديدند موسوي پاي خود را در يك كفش كرده و برابطال انتخابات اصرار دارد از وي رويگردان شدند.

يكي ازكارشناسان مسائل سياسي مي‌گفت: قطار انقلاب همچنان روي ريل خود در حال حركت است ، گاهي در سرازيري سرعت مي‌گيرد وگاهي در سر بالايي كند مي‌رود، گاهي در يك پيچ به راست و گاهي به چپ متمايل مي‌شود اما همچنان روي ريل خود است. . لكوموتيوران كس ديگري است ما نمي‌بينيم ، ما مسافران اين قطاريم بايد مراقب بود از قطار انقلاب پياده نشويم و همچنان سوار قطار باشيم بازگردم به جمله اول اين نوشتار كه آيا واقعا تاريخ براي ياد نگرفتن است ؟!

منبع:رسالت