روزنامه مردمسالاري در يادداشت روز خود با عنوان "تعارض در عدالت "به قلم مهدي قوامي پور آورده است: يقينا يكي از شعارهاي اساسي اصولگرايان كه اتفاقا در تقابل با جريان اصلا ح طلبي به شكل وسيعي مطرح و بر آن تاكيد مي شود بحث عدالت است. اما چرا اصولگرايان خود را تا اين اندازه علاقه مند به عدالت نشان مي دهند و چرا با در اختيار داشتن امكانات وسيع اقتصادي، سياسي و دولتي، تا به امروز كمتر موفق به تحقق عدالت شده اند چنان كه بخش زيادي از اخبار منتشره اين سال ها و نگراني هاي مراجع مربوط به وضعيت بد اقتصادي مردم و كشور است؟ هر چند اين نگراني ها هيچ گاه از سوي محمود احمدي نژاد و تيم همراهش پذيرفته نشد چنان كه در هفتهگذشته محمود احمدي نژاد گفت قدرت خريد مردم بالا رفته است يا وزير رفاه و تامين اجتماعي با رد آمارهايي كه در مورد خط فقر اعلام مي شود گفت هيچ كدام از اين آمارها كارشناسي نيست و هنوز كار كارشناسي دقيقي در اين رابطه انجام نشده است.اما در پاسخ به اين سوال كه چرا اصولگرايان تا اين پايه از شعار عدالت استفاده مي كنند بايد گفت اصولگرايان در معرفي خود به عنوان حامي سنت ها به خوبي مي دانند كه كلمه و مفهوم عدالت در ايران از تاريخي چند هزار ساله برخوردار است كه اتفاقا در فرهنگ شيعي اسلامي ما نيز بسيار مورد تاكيد قرار گرفته است. از سوي ديگر نخبگان ايراني دهه هاي گذشته متاثر از گفتمان سوسياليستي رايج آن سال ها به گسترش و تقويت اين مفهوم البته با تعريف و ابعادي ديگر پرداختند ليكن جامعهايراني متاسفانه تا به امروز موفق نشده است طعم راستين و واقعي عدالت را بچشد. لذا اصولگرايان با تاكيد بر مفهومي كه سابقه تاريخي و ذهني گسترده و عميقي در جامعهايراني دارد سعي در گسترش گفتمان خود و بهره برداري از اين مفهوم را دارند. حال بايد گفت اگر مفهوم عدالت تا اين اندازه نه تنها در لايه هاي زيرين جامعه ريشه دارد بلكه بسياري از نخبگان را هم مجذوب خود كرده است و اصولگرايان علي الظاهر برپايي آن را رسالت تاريخي سياسي خود مي دانند تا اين اندازه در تحقق آن ناكام مانده اند چنان كه امروزه با در اختيار داشتن تقريبا همه امكانات سياسي اقتصادي كشور ناكام تر از هميشه مورد انتقاد بخش هايي از همفكران خود قرار گرفته اند؟ في الواقع در پاسخ به اين سوال بايد گفت اصولگرايان در اين مورد دچار يك تناقض ذاتي و دروني هستند. آنان از يك سو ريشه در اقتصاد تجاري دارند. اين شكل از اقتصاد بيش از هر شكل اقتصادي ديگر، با مفهوم عدالت مشكل دارد چرا كه اقتصاد تجاري آن هم از نوع سنتي آن هيچ گاه نمي تواند به قواعدي تن در دهد كه منافع او را كاهش داده يا به خطر اندازد اما تحقق عدالت نيز تنها با شعار ممكن و ميسر نيست و براي تحققش نيازمند ساختارها و قوانين خاص خود است كه اقتصاد تجاري براي برپايي آن فاقد جديت لازم است. از سوي ديگر اصولگرايان به خاطر تعلقات طبقاتي خود تعريف خاصي از عدالت را در ذهن دارند. اين تعريف اگر چه در فرهنگ سنتي ما ريشه دارد ليكن در جامعه مدرن فاقد كارايي لازم است. بر اساس اين تعريف عدالت يعني قرار گرفتن هر كس و هر چيز در جايگاه خود. ناگفته پيداست كه در اين تعريف نابرابري عين عدالت دانسته مي شود و ثروتمندان و برخورداران حداكثر كاري كه مي توانند براي مردم محروم بكنند براساس يك سنت اخلاقي و آموزه ديني دستگيري از آنان است.

در اين شرايط ما شاهد آنيم كه علي رغم شعارهاي بسيار اصولگرايان در لزوم برقراري عدالت هر روز بر پيچيدگي ها و مشكلات اقتصادي جامعه و مردم افزوده مي شود و اصولگرايان گرفتار در تعارضي دروني هر روز كسي يا چيزي را متهم كرده يا زير سوال مي برند يا با طرح شعارهاي بلندپروازانه در عرصه هاي ديگر سعي مي كنند بر ناتواني خويش در تحقق شعاري كه رسالت تاريخي خود مي دانستند سرپوش گذارند.

ليكن اين به تعويق انداختن نياز اساسي جامعه صرفا بحران هاي اجتماعي گسترده تري را براي ملت رقم مي زند چنان كه در آخرين اظهار نظر مسوولين آمده ساليانه 60 هزار زن به زنان سرپرست خانوار افزوده مي شود.

ولي آيا اين پايان ماجرا خواهد بود؟ به نظر مي رسد با افزايش شكاف هاي طبقاتي و كاهش توان اقتصادي طبقات پايين جامعه، راه براي رشد افكار افراطي باز شود و اين مهم ترين خطري هست كه جامعه را تهديد مي كند و اصلاح طلبان به شدت نگران آن هستند.