آمريكا قدرت ايران را به رسميت شناخت
ايالات متحده آمريكا چندي پيش در يكي از مكاتبات داخلي اش در وزارت امور خارجه از تركيب «خليج عربي» استفاده كرد كه چنان جنجالي به پا شد كه در نهايت در يك دستورالعمل رسمي مقرر شد منطبق با آنچه در مكاتبات سازمان ملل و اداره هاي وابسته به آن مي آيد به هيچ وجه از تركيب «خليج عربي» استفاده نشود و حتماً خليج فارس قيد شود. بدين ترتيب ايالات متحده آمريكا و متحدان غربي اش به رغم اختلافات سنگيني كه با ايران دارند به طور رسمي و علني نقش و ثقل ايران را در منطقه خليج فارس به رسميت شناخته و به آن معترف شدند.
تجربه تاريخي به ما ثابت كرده است كه غرب همواره با كشورهايي تعامل داشته و به آنها احترام گذاشته است كه در دفاع از استقلال شان قوي و با قدرت عمل كرده و به دنبال توازن و قدرت نمايي به آن بوده اند، اروپايي ها كمتر تمايلي به كشورهاي ضعيف از خود نشان داده اند و با آنها همانند افراد بي آتيه كه لاجرم به آنها وابسته اند رفتار كرده اند. يعني همين وضعيتي كه در حال حاضر كشورهاي عربي به آن دچار شده اند و متأسفانه در طول دوران هاي گذشته نيز هيچ تلاشي براي ترميم آن نكرده اند.
روزنامه وال استريت ژورنال مي نويسد: «آمريكا در حال بررسي ايجاد يك خط ارتباطي با تهران از طريق ناوگان پنجم خود در خليج فارس با ناوگان دريايي ايران است.» ابتدائاً قبل از هر چيز، انتشار چنين خبري آن هم با اين شكل به مثابه اعتراف آمريكا به نقش جوهري ايران در آب هاي خليج فارس است. البته اين اعتراف هم ناگهاني و مقطعي نبوده است، اين اعتراف در راستاي اعتراف بزرگ تري است كه در همان نشريه به آن اينگونه اشاره شده است: «قايق هاي بسيار تندروي ايراني كه توانايي هاي بسيار بالايي دارند مايه نگراني ناوگان هاي نظامي غربي است، كما اين كه هواپيماهاي نظامي ايران نيز مي توانند موجب درگيري با ناوگان آمريكايي ها در خليج فارس شوند.» اگر اين را در نظر بگيريم كه پس از انقلاب اسلامي ايران، هيچ هواپيماي جديد يا پيشرفته به ايران داده نشده است، آنگاه بايد اين اعتراف آمريكايي ها را بسيار مورد تأمل قرار دهيم و شهروند عربي عقل خود را به كار بيندازد و به فكر فرو رود كه چه شده ايران با اين همه محروميت و فشار از سوي جامعه غربي و حتي عربي به اين اندازه از پيشرفت رسيده كه آمريكايي ها با همه دشمني اي كه به آن دارند، در نهايت قدرتش را به رسميت مي شناسند، در حالي كه كشورهاي عربي نفت خيز با اين همه پول نفتي كه در اختيار دارند نه تنها كاري از پيش نبرده اند، بلكه بيشتر ثروت خود را صرف خوشگذراني ها و بت سازي هاي دروغين خود كرده اند.
انتشار اين خبر آن هم از يك روزنامه معتبر آمريكايي پيام ديگري نيز به ما مي دهد و آن، اين كه آمريكايي ها به هيچ وجه نمي دانند كه مواضع دقيق ايران چيست، خصوصاً اين كه آمريكايي ها ابتدائاً و عموماً به ايران اعتماد ندارند و همواره نتوانسته اند مواضع آتي ايران را پيش بيني كنند. در مقابل اين اعتراف بزرگ غرب يك سوال منطقي مطرح است كه يك پاسخ منطقي مي طلبد و آن، اين كه سلاح هايي كه اعراب بابت آنها ميلياردها دلار هزينه كردند، كجا رفت؟ فايده اين سلاح ها كه بي خاصيت تلنبار شده اند و نمي توانند واقعيت موجود در خليج فارس را تغيير دهند چيست؟ اين همه سلاح براي امتي كه حتي سواد خواندن و نوشتن ندارند، چيست؟ اين سلاح ها چه فايده اي دارند، در حالي كه ايران خوب مي داند چگونه مصالحش را در انقلاب هاي عربي دنبال كند، در صورتي كه جامعه عربي براي رسيدن به منافعش دنبال غرب مي رود يا در بهترين حالت تركيه را نماينده خود مي كند. عده اي عاجزانه و براي اين كه ضعف جامعه عربي را بپوشانند و براي فرار از واقعيت فرافكني كنند از عبارت هاي نامناسبي چون «ايراني هاي صفوي، مجوس يا فارس ها» استفاده مي كنند.
حقيقت اين است كه پناه بردن به چنين ادبياتي شكست هاي تاريخي اعراب را بيش از پيش نمايان مي كنند و بر ضعف هاي آنها بيشتر مي افزايد، در حالي كه هيچ آسيبي به ايراني كه همواره به دنبال مصالح تاريخي اش در منطقه بوده و براي رسيدن به آنها هميشه فعاليت مي كرده وارد نمي آورد. مشكل بزرگ خود ما هستيم نه ديگران. همان طور كه آمريكايي ها از تحقير ايران در به كار بردن واژه خليج عربي ناكام ماندند و پذيرفتند واقعيت خليج فارس را بپذيرند، اكنون نيز به قدرت منطقه اي ايران اعتراف كرده اند. در حالي كه ايراني ها قهرمانا ن شان را خودشان مي سازند و مصالح شان را بدون كمك ديگران پي مي گيرند ما اعراب همچنان منفعل منتظريم ببينيم ديگران چه لطفي در حق ما مي كنند. ما بسيار دورتر از آن هستيم كه حتي خود را به خط داغ ايران و آمريكا نزديك ببينيم. در حالي كه شهروندان عرب در حضيض ذلت، تحقير و فقر به سر مي برند، رهبران عرب ما همان راه سيلويو برلوسكوني، نخست وزير ايتاليا كه در خبرها آمده در يك شب با هشت زن رابطه داشته را طي مي كنند و ميلياردها دلار خرج چيزي مي كنند كه در آخر هيچ چيز دست شان را نمي گيرد.
¤ پايگاه خبري تحليلي ايلاف
تجربه تاريخي به ما ثابت كرده است كه غرب همواره با كشورهايي تعامل داشته و به آنها احترام گذاشته است كه در دفاع از استقلال شان قوي و با قدرت عمل كرده و به دنبال توازن و قدرت نمايي به آن بوده اند، اروپايي ها كمتر تمايلي به كشورهاي ضعيف از خود نشان داده اند و با آنها همانند افراد بي آتيه كه لاجرم به آنها وابسته اند رفتار كرده اند. يعني همين وضعيتي كه در حال حاضر كشورهاي عربي به آن دچار شده اند و متأسفانه در طول دوران هاي گذشته نيز هيچ تلاشي براي ترميم آن نكرده اند.
روزنامه وال استريت ژورنال مي نويسد: «آمريكا در حال بررسي ايجاد يك خط ارتباطي با تهران از طريق ناوگان پنجم خود در خليج فارس با ناوگان دريايي ايران است.» ابتدائاً قبل از هر چيز، انتشار چنين خبري آن هم با اين شكل به مثابه اعتراف آمريكا به نقش جوهري ايران در آب هاي خليج فارس است. البته اين اعتراف هم ناگهاني و مقطعي نبوده است، اين اعتراف در راستاي اعتراف بزرگ تري است كه در همان نشريه به آن اينگونه اشاره شده است: «قايق هاي بسيار تندروي ايراني كه توانايي هاي بسيار بالايي دارند مايه نگراني ناوگان هاي نظامي غربي است، كما اين كه هواپيماهاي نظامي ايران نيز مي توانند موجب درگيري با ناوگان آمريكايي ها در خليج فارس شوند.» اگر اين را در نظر بگيريم كه پس از انقلاب اسلامي ايران، هيچ هواپيماي جديد يا پيشرفته به ايران داده نشده است، آنگاه بايد اين اعتراف آمريكايي ها را بسيار مورد تأمل قرار دهيم و شهروند عربي عقل خود را به كار بيندازد و به فكر فرو رود كه چه شده ايران با اين همه محروميت و فشار از سوي جامعه غربي و حتي عربي به اين اندازه از پيشرفت رسيده كه آمريكايي ها با همه دشمني اي كه به آن دارند، در نهايت قدرتش را به رسميت مي شناسند، در حالي كه كشورهاي عربي نفت خيز با اين همه پول نفتي كه در اختيار دارند نه تنها كاري از پيش نبرده اند، بلكه بيشتر ثروت خود را صرف خوشگذراني ها و بت سازي هاي دروغين خود كرده اند.
انتشار اين خبر آن هم از يك روزنامه معتبر آمريكايي پيام ديگري نيز به ما مي دهد و آن، اين كه آمريكايي ها به هيچ وجه نمي دانند كه مواضع دقيق ايران چيست، خصوصاً اين كه آمريكايي ها ابتدائاً و عموماً به ايران اعتماد ندارند و همواره نتوانسته اند مواضع آتي ايران را پيش بيني كنند. در مقابل اين اعتراف بزرگ غرب يك سوال منطقي مطرح است كه يك پاسخ منطقي مي طلبد و آن، اين كه سلاح هايي كه اعراب بابت آنها ميلياردها دلار هزينه كردند، كجا رفت؟ فايده اين سلاح ها كه بي خاصيت تلنبار شده اند و نمي توانند واقعيت موجود در خليج فارس را تغيير دهند چيست؟ اين همه سلاح براي امتي كه حتي سواد خواندن و نوشتن ندارند، چيست؟ اين سلاح ها چه فايده اي دارند، در حالي كه ايران خوب مي داند چگونه مصالحش را در انقلاب هاي عربي دنبال كند، در صورتي كه جامعه عربي براي رسيدن به منافعش دنبال غرب مي رود يا در بهترين حالت تركيه را نماينده خود مي كند. عده اي عاجزانه و براي اين كه ضعف جامعه عربي را بپوشانند و براي فرار از واقعيت فرافكني كنند از عبارت هاي نامناسبي چون «ايراني هاي صفوي، مجوس يا فارس ها» استفاده مي كنند.
حقيقت اين است كه پناه بردن به چنين ادبياتي شكست هاي تاريخي اعراب را بيش از پيش نمايان مي كنند و بر ضعف هاي آنها بيشتر مي افزايد، در حالي كه هيچ آسيبي به ايراني كه همواره به دنبال مصالح تاريخي اش در منطقه بوده و براي رسيدن به آنها هميشه فعاليت مي كرده وارد نمي آورد. مشكل بزرگ خود ما هستيم نه ديگران. همان طور كه آمريكايي ها از تحقير ايران در به كار بردن واژه خليج عربي ناكام ماندند و پذيرفتند واقعيت خليج فارس را بپذيرند، اكنون نيز به قدرت منطقه اي ايران اعتراف كرده اند. در حالي كه ايراني ها قهرمانا ن شان را خودشان مي سازند و مصالح شان را بدون كمك ديگران پي مي گيرند ما اعراب همچنان منفعل منتظريم ببينيم ديگران چه لطفي در حق ما مي كنند. ما بسيار دورتر از آن هستيم كه حتي خود را به خط داغ ايران و آمريكا نزديك ببينيم. در حالي كه شهروندان عرب در حضيض ذلت، تحقير و فقر به سر مي برند، رهبران عرب ما همان راه سيلويو برلوسكوني، نخست وزير ايتاليا كه در خبرها آمده در يك شب با هشت زن رابطه داشته را طي مي كنند و ميلياردها دلار خرج چيزي مي كنند كه در آخر هيچ چيز دست شان را نمي گيرد.
¤ پايگاه خبري تحليلي ايلاف
محمد الوادي(نويسنده عرب)
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم مهر ۱۳۹۰ ساعت 8:55 توسط يوسف ازادزاده
|