فاطمه ياور يگانه علي
ماجرا از زماني آغاز شد كه در سال يازدهم هجري سنت جاري الهي عذرخواهانه به در خانه سرور كائنات و اشرف مخلوقات پيامبر اعظم محمدبن عبدالله(صلي الله عليه و آله و سلم) رسيد تا اين كلام نوراني پروردگار را با رحلت پيامبر عظيم الشأنش تفسير كند كه: «انك ميت و انهم ميتون» (مرگ توو ديگران را درمي يابد.) با رحلت پيامبر اعظم(ص) پسر عم و داماد و وصي والامقامش كه پيامبر(ص) خدا در روز غدير او را به فرمان الهي به جانشيني منصوب كرده بود، غم جانكاهي را بر دوش داشت كه به بزرگي و عظمت كائنات بود. علي(ع) داغدار و مصيبت زده در آن هنگام فقط به اين مي انديشيد كه وظيفه اش در قبال پيكر مطهر پيامبر(ص) چيست تا آن را انجام دهد؛ اما ديگران هواي ديگري در سر داشتند كه در مخيله آن امام همام هم جايي نداشت. آنها با پشت سر انداختن وظيفه مسلماني شان در قبال پيامبر(ص) در فكر چگونگي تصاحب منصبي بودند كه پيامبر(ص) در روز غدير به امر خداوند آن را برعهده علي(ع) گذاشته بود.
آنهايي كه به محض رحلت پيامبر(ص) با ناديده گرفتن تمام آموزه هاي ديني آن بزرگوار و توصيه هايي كه در دوره بيست و سه ساله بسيار خطير پيامبري به آنها داشتند، براي تصاحب قدرت به منصب جانشيني پيامبر(ص) هجوم بردند و طليعه مصداق برجسته اين آيه قرآن شدند كه زنجيره آن مصداق با حلقه هايي كه يكي پس از ديگري به آن اضافه گرديد، بسيار طولاني شد. «و ما محمد الارسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين.» (محمد نيست مگر پيامبري كه پيش از وي نيز پيامبراني بوده اند. پس اگر بميرد و يا كشته شود بر پاشنه هاي تان مي گرديد (به وضعيت گذشته باز مي گرديد) اگر كسي به عقب بازگردد هرگز ضرري به خدا نمي زند و خداوند به زودي به شاكران پاداش مي دهد.) دوران گذشته اي كه قرآن مذمت گونه به آن اشاره مي كند، دوراني بود كه عرب هاي مسلمان پس از آشنايي با احكام و آموزه هاي اسلامي و مسلمان شدن از به يادآوردن آن احساس شرم و خود را ملامت مي كردند. دوراني كه محصول جاهليت محض بود و چيزي براي افتخار و مباهات نداشت. با رحلت پيامبر(ص) جامعه مسلمانان گرفتار دو مصيبت بزرگ شد: يكي فقدان پيامبر اعظم(ص) كه آن جامعه مبتلا به جاهليت را از آن وضعيت نجات داده بود و ديگري روي آوردن دوباره آن جاهليت و فلاكت به جامعه نوپاي اسلامي بود. سرنوشت جامعه آن روز مسلمانان كه بعدها تاريخ شهادت داد سرنوشت دوره هاي بعد جامعه مسلمانان نيز شد، در گرو يك اتفاق بزرگ و سرنوشت ساز بود اين كه خلافت و جانشيني پيامبر(ص) و رهبري جامعه اسلامي با علي(ع) باشد يا خير. تعداد اندكي از سرشناسان آن روز به اين حقيقت واقف بودند كه متأسفانه بيشتر آنها در مسيري گام گذاشتند كه سبب انحراف جامعه اسلامي و اعاده سنت هاي جاهلي شد. در ميان بخش اندكي هم كه مخالف گروه اول بودند علي و فاطمه(عليهماالسلام) در صدر قرار داشتند و فاطمه(س) با دفاع جانانه تا پاي جان محور تلاش براي حفظ خلافت در جايگاه خودش و جلوگيري از منحرف شدن جامعه اسلامي بود. در اين ميان معدود افرادي كه حامي علي(ع) بودند و برخلاف كساني كه داعيه خلافت داشتند و واقعه غدير را نيز درك كرده و آن را ناديده گرفته بودند، به استناد بيان صريح پيامبر(ص) در غدير از علي(ع) دفاع مي كردند، فاطمه(س) هم مانند آنها به همين علت و نه از باب همسري از شوي خويش حضرت امير(ع) حمايت مي كرد با اين تفاوت كه هيچ يك از حاميان علي(ع) معرفت فاطمه(س) را به علي نداشتند و اهميت منصب امامت و جانشيني پيامبر(ص) را درك نمي كردند و همچون فاطمه(س) پس از واقعه غدير، انيس و قرين پيامبر اعظم(ص) نبودند. فاطمه عزيز و دردانه نبي(ص) واقف و عارف به حق مسلم و آسماني علي(ع) براي خلافت بود، از اين رو دفاع از علي را تكليف خود مي دانست و هيچ مانعي حتي به بزرگي شهادت فرزند و مجروحيت و در نهايت شهادتش نمي توانست آن بزرگ بزرگ زاده را از انجام اين تكليف مقدس و سرنوشت ساز بازدارد. در آن روزهاي كوتاه پس از رحلت پيامبر اعظم(ص) كه حزن و اندوه لحظه اي از فاطمه(س) جدا نشد، دو اتفاق مهم افتاد كه محور هر دو حضرت فاطمه(س) بود با دقت در اين دو اتفاق مشخص مي شود كه بزرگ ترين حجت بر حقانيت علي(ع) در امر خلافت و جانشيني نظر و موضع حضرت فاطمه(س) بوده است. اتفاق اول: پس از گريه هاي جانكاه و بي وقفه حضرت فاطمه(س) در فقدان پدربزرگوارش و شكوه عده اي از بزرگان مدينه نزد حضرت امير(ع) حضرت موضوع را با همسرش حضرت زهرا(س) در ميان گذاشت و فاطمه(س) گفت: «اي اباالحسن طولي نخواهد كشيد كه من از ميان ايشان بروم و به خدا سوگند شب و روز گريه خواهم كرد تا به پدرم ملحق گردم.» علي(ع) گفت: «اي دختر رسول خدا به آنچه مصلحت مي داني عمل كن.» حضرت علي(ع) امام حضرت فاطمه(س) بود و با علم به اين مسئله حضرت را در جايگاهي مي بيند كه به عنوان امام كار را به تشخيص و مصلحت حضرت زهرا(س) و مي گذارد يعني تشخيص و عمل حضرت زهرا(س) در آن وضعيت سخت و بحراني كه شخص امام علي(ع) هم حضور دارد، همان تشخيص و خواست ايشان است. پس از آن بود كه حضرت در خارج از مدينه جايگاه و منزلي با بنا نهاد كه «بيت الاحزان» ناميده شد و فاطمه هر روز صبح، دست حسن و حسين را مي گرفت و با خود به آنجا مي برد و ميان قبور شهدا مي نشست و از فراق پدر مي گريست.اتفاق دوم: پس از اينكه مهاجمين وارد خانه فاطمه(س) شدند تا حضرت امير(ع) را براي بيعت اجباري از خانه بيرون ببرند، حضرت زهرا(س) با تهديد مهاجمين به نفرين، دست حسنين را گرفت و رهسپار قبر پيامبر(ص) شد. حضرت امير(ع) به سلمان گفت: دختر پيامبر(ص) را درياب كه من بر اهل مدينه احساس خطر مي كنم، زيرا اگر نفرين كند اهل مدينه بي درنگ گرفتار عذاب شوند. سلمان نزد فاطمه(س) رفت و گفت بازگرديد زيرا خداي تبارك و تعالي پدر شما را رحمت براي امت فرستاده است.فاطمه(س) فرمود: مرا اكنون شكيبايي نيست، بگذار تا نزد قبر پدرم روم و به پروردگارم شكايت كنم. سلمان گفت: علي(ع) مرا فرستاده و دستور داده كه شما برگرديد.فاطمه(س) فرمود: مرا اكنون شكيبايي نيست، بگذار تا نزد قبر پدرم روم و به پروردگارم شكايت كنم. سلمان گفت: علي(ع) مرا فرستاده و دستور داده كه شما برگرديد. فاطمه(س) گفت: از او اطاعت مي كنم و برمي گردم.
همان فاطمه اي كه آنقدر بزرگ است كه علي(ع) تشخيص و عمل را به عهده خودش مي گذارد، اينجا آنقدر بزرگ تر مي شود كه علي(ع) درباره اش مي فرمايد: اگر نفرين كند اهل مدينه بي درنگ گرفتار عذاب شوند. فاطمه كيست و در كدام رتبه قرار دارد كه نفرينش آناً عذاب را جاري مي كند و در مرتبه اي بالاتر، اين فاطمه كيست كه در اوج حق طلبي و خشم مقدسش عليه ظالمان، هنگامي كه فرمان امامش را مي شنود، خود و حالش را فراموش مي كند و تابع امر مولايش مي شود. حمايت اين فاطمه از علي سند بي خدشه حقانيت علي است.
هنگامي كه بيماري آن بانوي يگانه شدت گرفت و زنان مهاجران و انصار براي عيادت خدمت آن مظلومه رسيدند و احوال ايشان را جويا شدند گويا كه حضرت(س) اين كلام هشدارآميز پدربزرگوارشان پيامبر اعظم(ص) را به همراه ظلم هايي كه بر وي روا داشته بودند، شرح كرد. پيامبر(ص) چندي پيش از رحلت فرموده بودند: «بدانيد كه من اولين كسي از شما هستم كه وفات خواهم كرد و گروهي پس از من خواهند آمد كه بعضي از شما گروهي ديگر را هلاك كنند.» حضرت زهرا(س) در جواب زنان عيادت كننده فرمودند: به خدا سوگند به گونه اي صبح كردم كه دنياي شما را بد و ناپسند مي دانم، مردان شما را پس از آزمودن، در حال غضب و بغض رها كردم و با آنها دشمن شدم. زشت باد اين شمشير شكسته و اين نيزه از كار افتاده و اين منطق فاسق. آنها براي خود چيز بدي را پيش فرستادند، خشم خداي بر آنان باد و در عقوبت الهي جاودان باشند. من گناه اين امر را برعهده آنها نهادم پس نابود باد قوم ستمگر. واي بر ايشان كه از كوه هاي استوار رسالت به دور افتادند و از اساس و پايه نبوت، هدايت و مهبط وحي فاصله گرفته و از كسي كه در امر دين و دنيا آگاه بود جدا شدند. بدانيد كه كه اين زيان روشن و آشكاري است. مردان شما از علي چه عيب و بدي ديدند. آري به خدا سوگند از شمشير برنده و اهميت ندادن به جان و شجاعت و يورش بردشمنان و سرسختي او در راه خدا ناراحت شدند. به خدا سوگند اگر آنها از گرفتن مهاري كه رسول الله به علي(ع) سپرده بود خودداري مي كردند او شتر خلافت را رام كرده و مردم را بي رنج و مشقت به آبشخوري واسع كه آب شيرين و گوارا خورند هدايت مي كرد و آنها را از سرچشمه زلال وحي و هدايت سيراب بيرون آورده و درهاي بركات آسمان و زمين را به روي شان مي گشود.
زود است كه خدا آنها را به نتيجه اعمال شان كيفر دهد. پس بيا بشنو و اگر باقي بماني روزگار شگفتي ها را به تو نشان دهد و اگر به شگفت آمدي اين رويداد تو را به اوج آورد كه اينان به چه سندي اعتماد كرده و به چه ريسماني تمسك جسته. اينان مقدم را با موخر و شريف را با پست و فرومايه بدل كردند، به خاك ماليده باد، بيني قومي كه گمان مي كنند اينان نيكوكاري انجام داده اند، بدانيد كه اينها همان مفسدان هستند و خود نمي دانند، آيا كسي به سوي حق مي خواند سزاوارتر است پيروي شود يا كسي كه هدايت نكند مگر اينكه هدايت شود؟ چرا شما چنين حكمي مي كنيد؟ به خدا سوگند هم اكنون شتر خلافت آبستن و باردار شده، مدت كوتاهي صبر كنيد تا فرزند آورد، آنگاه از پستان آن به جاي قدحي پر از شير، خون تازه و سم مهلك خوريد و زيان عمل كساني كه چنين كردند روشن شود و آيندگان به ضرر و زيان آنچه گذشتگان تأسيس كردند پي خواهند برد. سپس خود را راضي و دل هاي آماده فتنه سازيد و خود را به شمشير بران و فتنه اي فراگير و استبداد ستمگران بشارت دهيد. دستاورد شما ناچيز و زراعت شما را ديگران درو كنند. واي اندوه من بر شما به كجا مي رويد؟ دل هاي شما بينايي اش را از دست داده و چگونه شما را مجبور به حق كنيم در حالي كه آن را ناخشنود داريد.
زنان مهاجران و انصار چه پيام تلخ و عتاب آميزي را براي همسران شان بردند افسوس كه كلام آتشين دختر پيامبر(ص) سنگ سرد وجود قدرت پرستان را گرم و وجدان خفته آنها را بيدار نكرد و آنچه كه پيش بيني كرد بر سر جامعه اسلامي آمد. پس از مجروحيت حضرت زهرا(س) معلوم نبود كه اشك هاي او بيشتر براي فراق پدر بود و يا مظلوميت شوهر، شايد سينه مجروح، پهلوي شكسته و فرزند مقتول، نشانه گريه بيشتر بر مظلوميت شوهر باشد.
بابي انتما و امي يا فاطمه و يا علي
آنهايي كه به محض رحلت پيامبر(ص) با ناديده گرفتن تمام آموزه هاي ديني آن بزرگوار و توصيه هايي كه در دوره بيست و سه ساله بسيار خطير پيامبري به آنها داشتند، براي تصاحب قدرت به منصب جانشيني پيامبر(ص) هجوم بردند و طليعه مصداق برجسته اين آيه قرآن شدند كه زنجيره آن مصداق با حلقه هايي كه يكي پس از ديگري به آن اضافه گرديد، بسيار طولاني شد. «و ما محمد الارسول قدخلت من قبله الرسل افان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضر الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين.» (محمد نيست مگر پيامبري كه پيش از وي نيز پيامبراني بوده اند. پس اگر بميرد و يا كشته شود بر پاشنه هاي تان مي گرديد (به وضعيت گذشته باز مي گرديد) اگر كسي به عقب بازگردد هرگز ضرري به خدا نمي زند و خداوند به زودي به شاكران پاداش مي دهد.) دوران گذشته اي كه قرآن مذمت گونه به آن اشاره مي كند، دوراني بود كه عرب هاي مسلمان پس از آشنايي با احكام و آموزه هاي اسلامي و مسلمان شدن از به يادآوردن آن احساس شرم و خود را ملامت مي كردند. دوراني كه محصول جاهليت محض بود و چيزي براي افتخار و مباهات نداشت. با رحلت پيامبر(ص) جامعه مسلمانان گرفتار دو مصيبت بزرگ شد: يكي فقدان پيامبر اعظم(ص) كه آن جامعه مبتلا به جاهليت را از آن وضعيت نجات داده بود و ديگري روي آوردن دوباره آن جاهليت و فلاكت به جامعه نوپاي اسلامي بود. سرنوشت جامعه آن روز مسلمانان كه بعدها تاريخ شهادت داد سرنوشت دوره هاي بعد جامعه مسلمانان نيز شد، در گرو يك اتفاق بزرگ و سرنوشت ساز بود اين كه خلافت و جانشيني پيامبر(ص) و رهبري جامعه اسلامي با علي(ع) باشد يا خير. تعداد اندكي از سرشناسان آن روز به اين حقيقت واقف بودند كه متأسفانه بيشتر آنها در مسيري گام گذاشتند كه سبب انحراف جامعه اسلامي و اعاده سنت هاي جاهلي شد. در ميان بخش اندكي هم كه مخالف گروه اول بودند علي و فاطمه(عليهماالسلام) در صدر قرار داشتند و فاطمه(س) با دفاع جانانه تا پاي جان محور تلاش براي حفظ خلافت در جايگاه خودش و جلوگيري از منحرف شدن جامعه اسلامي بود. در اين ميان معدود افرادي كه حامي علي(ع) بودند و برخلاف كساني كه داعيه خلافت داشتند و واقعه غدير را نيز درك كرده و آن را ناديده گرفته بودند، به استناد بيان صريح پيامبر(ص) در غدير از علي(ع) دفاع مي كردند، فاطمه(س) هم مانند آنها به همين علت و نه از باب همسري از شوي خويش حضرت امير(ع) حمايت مي كرد با اين تفاوت كه هيچ يك از حاميان علي(ع) معرفت فاطمه(س) را به علي نداشتند و اهميت منصب امامت و جانشيني پيامبر(ص) را درك نمي كردند و همچون فاطمه(س) پس از واقعه غدير، انيس و قرين پيامبر اعظم(ص) نبودند. فاطمه عزيز و دردانه نبي(ص) واقف و عارف به حق مسلم و آسماني علي(ع) براي خلافت بود، از اين رو دفاع از علي را تكليف خود مي دانست و هيچ مانعي حتي به بزرگي شهادت فرزند و مجروحيت و در نهايت شهادتش نمي توانست آن بزرگ بزرگ زاده را از انجام اين تكليف مقدس و سرنوشت ساز بازدارد. در آن روزهاي كوتاه پس از رحلت پيامبر اعظم(ص) كه حزن و اندوه لحظه اي از فاطمه(س) جدا نشد، دو اتفاق مهم افتاد كه محور هر دو حضرت فاطمه(س) بود با دقت در اين دو اتفاق مشخص مي شود كه بزرگ ترين حجت بر حقانيت علي(ع) در امر خلافت و جانشيني نظر و موضع حضرت فاطمه(س) بوده است. اتفاق اول: پس از گريه هاي جانكاه و بي وقفه حضرت فاطمه(س) در فقدان پدربزرگوارش و شكوه عده اي از بزرگان مدينه نزد حضرت امير(ع) حضرت موضوع را با همسرش حضرت زهرا(س) در ميان گذاشت و فاطمه(س) گفت: «اي اباالحسن طولي نخواهد كشيد كه من از ميان ايشان بروم و به خدا سوگند شب و روز گريه خواهم كرد تا به پدرم ملحق گردم.» علي(ع) گفت: «اي دختر رسول خدا به آنچه مصلحت مي داني عمل كن.» حضرت علي(ع) امام حضرت فاطمه(س) بود و با علم به اين مسئله حضرت را در جايگاهي مي بيند كه به عنوان امام كار را به تشخيص و مصلحت حضرت زهرا(س) و مي گذارد يعني تشخيص و عمل حضرت زهرا(س) در آن وضعيت سخت و بحراني كه شخص امام علي(ع) هم حضور دارد، همان تشخيص و خواست ايشان است. پس از آن بود كه حضرت در خارج از مدينه جايگاه و منزلي با بنا نهاد كه «بيت الاحزان» ناميده شد و فاطمه هر روز صبح، دست حسن و حسين را مي گرفت و با خود به آنجا مي برد و ميان قبور شهدا مي نشست و از فراق پدر مي گريست.اتفاق دوم: پس از اينكه مهاجمين وارد خانه فاطمه(س) شدند تا حضرت امير(ع) را براي بيعت اجباري از خانه بيرون ببرند، حضرت زهرا(س) با تهديد مهاجمين به نفرين، دست حسنين را گرفت و رهسپار قبر پيامبر(ص) شد. حضرت امير(ع) به سلمان گفت: دختر پيامبر(ص) را درياب كه من بر اهل مدينه احساس خطر مي كنم، زيرا اگر نفرين كند اهل مدينه بي درنگ گرفتار عذاب شوند. سلمان نزد فاطمه(س) رفت و گفت بازگرديد زيرا خداي تبارك و تعالي پدر شما را رحمت براي امت فرستاده است.فاطمه(س) فرمود: مرا اكنون شكيبايي نيست، بگذار تا نزد قبر پدرم روم و به پروردگارم شكايت كنم. سلمان گفت: علي(ع) مرا فرستاده و دستور داده كه شما برگرديد.فاطمه(س) فرمود: مرا اكنون شكيبايي نيست، بگذار تا نزد قبر پدرم روم و به پروردگارم شكايت كنم. سلمان گفت: علي(ع) مرا فرستاده و دستور داده كه شما برگرديد. فاطمه(س) گفت: از او اطاعت مي كنم و برمي گردم.
همان فاطمه اي كه آنقدر بزرگ است كه علي(ع) تشخيص و عمل را به عهده خودش مي گذارد، اينجا آنقدر بزرگ تر مي شود كه علي(ع) درباره اش مي فرمايد: اگر نفرين كند اهل مدينه بي درنگ گرفتار عذاب شوند. فاطمه كيست و در كدام رتبه قرار دارد كه نفرينش آناً عذاب را جاري مي كند و در مرتبه اي بالاتر، اين فاطمه كيست كه در اوج حق طلبي و خشم مقدسش عليه ظالمان، هنگامي كه فرمان امامش را مي شنود، خود و حالش را فراموش مي كند و تابع امر مولايش مي شود. حمايت اين فاطمه از علي سند بي خدشه حقانيت علي است.
هنگامي كه بيماري آن بانوي يگانه شدت گرفت و زنان مهاجران و انصار براي عيادت خدمت آن مظلومه رسيدند و احوال ايشان را جويا شدند گويا كه حضرت(س) اين كلام هشدارآميز پدربزرگوارشان پيامبر اعظم(ص) را به همراه ظلم هايي كه بر وي روا داشته بودند، شرح كرد. پيامبر(ص) چندي پيش از رحلت فرموده بودند: «بدانيد كه من اولين كسي از شما هستم كه وفات خواهم كرد و گروهي پس از من خواهند آمد كه بعضي از شما گروهي ديگر را هلاك كنند.» حضرت زهرا(س) در جواب زنان عيادت كننده فرمودند: به خدا سوگند به گونه اي صبح كردم كه دنياي شما را بد و ناپسند مي دانم، مردان شما را پس از آزمودن، در حال غضب و بغض رها كردم و با آنها دشمن شدم. زشت باد اين شمشير شكسته و اين نيزه از كار افتاده و اين منطق فاسق. آنها براي خود چيز بدي را پيش فرستادند، خشم خداي بر آنان باد و در عقوبت الهي جاودان باشند. من گناه اين امر را برعهده آنها نهادم پس نابود باد قوم ستمگر. واي بر ايشان كه از كوه هاي استوار رسالت به دور افتادند و از اساس و پايه نبوت، هدايت و مهبط وحي فاصله گرفته و از كسي كه در امر دين و دنيا آگاه بود جدا شدند. بدانيد كه كه اين زيان روشن و آشكاري است. مردان شما از علي چه عيب و بدي ديدند. آري به خدا سوگند از شمشير برنده و اهميت ندادن به جان و شجاعت و يورش بردشمنان و سرسختي او در راه خدا ناراحت شدند. به خدا سوگند اگر آنها از گرفتن مهاري كه رسول الله به علي(ع) سپرده بود خودداري مي كردند او شتر خلافت را رام كرده و مردم را بي رنج و مشقت به آبشخوري واسع كه آب شيرين و گوارا خورند هدايت مي كرد و آنها را از سرچشمه زلال وحي و هدايت سيراب بيرون آورده و درهاي بركات آسمان و زمين را به روي شان مي گشود.
زود است كه خدا آنها را به نتيجه اعمال شان كيفر دهد. پس بيا بشنو و اگر باقي بماني روزگار شگفتي ها را به تو نشان دهد و اگر به شگفت آمدي اين رويداد تو را به اوج آورد كه اينان به چه سندي اعتماد كرده و به چه ريسماني تمسك جسته. اينان مقدم را با موخر و شريف را با پست و فرومايه بدل كردند، به خاك ماليده باد، بيني قومي كه گمان مي كنند اينان نيكوكاري انجام داده اند، بدانيد كه اينها همان مفسدان هستند و خود نمي دانند، آيا كسي به سوي حق مي خواند سزاوارتر است پيروي شود يا كسي كه هدايت نكند مگر اينكه هدايت شود؟ چرا شما چنين حكمي مي كنيد؟ به خدا سوگند هم اكنون شتر خلافت آبستن و باردار شده، مدت كوتاهي صبر كنيد تا فرزند آورد، آنگاه از پستان آن به جاي قدحي پر از شير، خون تازه و سم مهلك خوريد و زيان عمل كساني كه چنين كردند روشن شود و آيندگان به ضرر و زيان آنچه گذشتگان تأسيس كردند پي خواهند برد. سپس خود را راضي و دل هاي آماده فتنه سازيد و خود را به شمشير بران و فتنه اي فراگير و استبداد ستمگران بشارت دهيد. دستاورد شما ناچيز و زراعت شما را ديگران درو كنند. واي اندوه من بر شما به كجا مي رويد؟ دل هاي شما بينايي اش را از دست داده و چگونه شما را مجبور به حق كنيم در حالي كه آن را ناخشنود داريد.
زنان مهاجران و انصار چه پيام تلخ و عتاب آميزي را براي همسران شان بردند افسوس كه كلام آتشين دختر پيامبر(ص) سنگ سرد وجود قدرت پرستان را گرم و وجدان خفته آنها را بيدار نكرد و آنچه كه پيش بيني كرد بر سر جامعه اسلامي آمد. پس از مجروحيت حضرت زهرا(س) معلوم نبود كه اشك هاي او بيشتر براي فراق پدر بود و يا مظلوميت شوهر، شايد سينه مجروح، پهلوي شكسته و فرزند مقتول، نشانه گريه بيشتر بر مظلوميت شوهر باشد.
بابي انتما و امي يا فاطمه و يا علي
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 18:48 توسط يوسف ازادزاده
|