نگاه دولت نهم به آمريكاي لاتين، چرا؟
بدون ترديد با روي كار آمدن دولت نهم روابط جمهوري اسلامي ايران با كشورهاي ضدآمريكايي، آمريكاي لاتين به خصوص كوبا، ونزوئلا، بوليوي و نيكاراگوئه ارتقاي چشمگيري يافت. دكتر محمود احمدي نژاد كه سياست خارجي تهاجمي و پويايي را دنبال مي كند نتوانست كشورهاي ضد آمريكايي در حيات خلوت آمريكا را ناديده بگيرد لذا هر زمان كه فرصتي دست مي داد به اين كشورها سفر كرده و همتايان خود را در آغوش گرفته و مشت هاي خود را گره كرده و نفرت خويش را از امپرياليسم فرهنگي و سياسي آمريكا ابراز در داشته است. در واقع با روي كار آمدن دولت نهم جبهه استكبارستيزي احمدي نژاد، هوگو چاوز، مورالس، كاسترو و اورتگا جان تازه اي گرفته و روابط آنها بسيار گرم ترشده است. چاوز بارها به تهران سفر كرد. دانيل اورتگا در سفر به تهران دعوت بسيج دانشجويي را لبيك گفت و چفيه را بر دوش خود انداخت و از لزوم مبارزه با استكبار سخن گفت و احمدي نژاد را برادر خود خواند. از طرف ديگر كاميلو و آليدا فرزندان ارنستو چه گوارا و در مهرماه امسال با دعوت مركز فرهنگي ميثاق و خانه آمريكا لاتين به ايران سفر كردند و در مراسمي در دانشگاه تهران شركت كردند. دكتر احمدي نژاد نيز در پيامي به اين مراسم تاكيد كرد: امروز كوچه كوچه ما مملو از «چه» است و «چه» در ايران اسلامي تكثير و تعالي پيدا كرده است. امروز «چه» در ايران اسلامي در باكري ها، همت ها، كاوه ها و فهميده ها به كمال رسيده است.
محمد قوچاني سردبير هفته نامه شهروند امروز كه شماره هفته دوم مهر ماه خود را به طور مفصل به اين موضوع مهم اختصاص داده بود در اعتراض به اين روند، آن را التقاط جديد ناميد و گفت پوپوليسم جاده صاف كن كمونيسم شده است. وي انتقاد كرد «هنگامي كه برادران مدرن و مسلمان خود را در تركيه و عراق همان آزاديخواهان مومن و مسلمان را وا مي گذاريم و از آمريكاي لاتين دوست مي گيريم و هر سال به ديدار هوگو چاوز و اوا مورالس مي رويم و ميزبان فرزندان چه گوارا در ايران مي شويم و براي مراسم بزرگداشت چريكي كه نسبتي با ملت و فرهنگ ما ندارد پيام مي فرستيم آيا انتظاري جز احياي چپ گرايي در ايران بايد داشته باشيم».
اول: آنكه سياست خارجي دولت نهم پيش از دولت هاي ديگر به جنبش هاي اسلامي و بسيج جهاني اسلام توجه داشته است. در واقع دولت اسلامي ملت هاي مسلمان در سراسر جهان را پشتوانه اصلي خود دانسته و از آنها نيز حمايت كرده است. دولت اسلامي دكتر احمدي نژاد در حمايت آشكار از نهضت هاي آزاديبخش و بسيج جهاني اسلام اميد به موفقيت و پيروزي را در دل آنها زنده نگه داشته است. بعد از اعلام مواضع روشن دولت اسلامي از طريق دكتر احمدي نژاد مبني بر محو رژيم صهيونيستي و قضيه هولوكاست، «خالد مشعل» مسئول دفتر سياسي حماس در مصاحبه با كيهان گفت: «ما همواره موضع گيري ايران اسلامي را در قبال فلسطين ستايش مي كنيم و معتقديم نيرومندي ايران باعث پشتوانه و دلگرمي ما نيز مي باشد. اظهارات مسئولان ايران، شجاعانه، جسورانه و بر حق است... مسئولان ايراني حرف دل ملت ها را مي زنند و ملت ها هميشه اينگونه موضع گيري ها را مي پسندند».
مصاديق زياد ديگري مي توان نام برد كه نشان مي دهد دولت نهم در حمايت از مسلمانان و رابطه با كشورهاي اسلامي سنگ تمام گذاشته و آنها را به خود وا نگذاشته است. آيا اعلام يكي از رهبران بزرگ آمريكاي لاتين به دكتر احمدي نژاد مبني بر اينكه اگر شرايط اجتماعي مانع نبود شيعه مي شدم به جاده صاف كني براي كمونيسم تعبير مي گردد؟ چرا هنگامي كه هابر ماس به دانشگاه تهران آمد كسي از التقاط سخن نگفت و كسي ننوشت كه شايد اصولگرايي از محتوا تهي شود!
دوم: همان طور كه «فوكويا» گفته است نومحافظه كاران آمريكا معتقدند دولت و ملت آمريكا حق دارند به عنوان نيروي خير، جهان را آباد و آزاد كنند. همين برتري آمريكايي به آنها مشروعيت بين المللي مي دهد كه از آن به عنوان هژموني خيرانديشانه ياد شود. آمريكايي ها براي اثبات اين هژموني مي توانند نه تنها از خود در برابر جهان توسعه نيافته دفاع كنند بلكه به اقدام پيش دستانه دست زنند و عمليات نظامي انجام دهند و با مهندسي اجتماعي، به قول خود توسعه نيافتگي سياسي و اقتصادي كشورهاي هدف را حل كنند كه ما نمونه هاي آن را در افغانستان و عراق مشاهده مي كنيم. آمريكايي ها نتوانستند با مهندسي اجتماعي برجي از رفاه و دمكراسي در افغانستان و عراق ايجاد كنند بلكه نفرت عمومي نسبت به امپرياليسم آمريكا را افزايش دادند. برژينسكي در كتاب جديد خود تحت عنوان «انتخاب: سلطه يا رهبري» نسبت به افزايش نفرت عمومي نسبت به امپرياليسم فرهنگي و سياسي آمريكا و ظهور يك جريان ضد آمريكايي هشدار مي دهد. او سه گزينه چين باثبات و درحال ثروتمندشدن، فرهنگ زندگي اروپايي و اسلام سياسي كه نافي جريان سكولاريزم جهاني است را قادر به ايجاد هيجانات سياسي جهانشمول نمي داند. وي معتقد است اسلام سياسي اگر چه به معدودي انگيزه مي دهد اما محتملا قادر به بسيج بسياري از جوامع غيراسلامي نيست. ضد جرياني كه برژينسكي از آن واهمه دارد تلفيق نفرت جهاني عليه جهاني سازي (به مثابه فرايندي كه اغنيا در آن بر ضعفا حاكم مي شوند) با آمريكا ستيزي فزاينده اي است كه آمريكا را نه تنها به عنوان موتور اين جهان سازي ناعادلانه بلكه به مثابه آبشخور امپرياليسم فرهنگي و سياسي مي نگرد. اين جريان معكوس به زعم برژينسكي به طور همزمان براي مردم آسيا، آمريكاي لاتين، اروپا، آفريقا و روسيه جذاب است.
نگاه ويژه سياست خارجي دولت نهم به آمريكاي لاتين و هركجا كه جرياني ضد آمريكايي حضور دارد بدان جهت است كه جبهه همبستگي مستضعفين عالم در برابر نظام ناعادلانه جهاني شكل گيرد و تقويت شود. جنايات گسترده آمريكا در سراسر جهان و نقض آشكار حقوق بشر و اشتباهات استراتژيك نومحافظه كاران و از يك طرف آگاهي و همبستگي جهاني مستضعفين و مظلومان جهان از طرف ديگر مي تواند جريان نفرت عمومي و آمريكا ستيزي را تقويت كند. همان جرياني كه برژينسكي استراتژيست كهنه كار آمريكايي را به واهمه و ترس واداشته است.
لذا دعوت از «چه ها» به ايران فرش قرمز براي كمونيست ها نيست كه جزيي از زباله دان تاريخ هستند بلكه تقويت جبهه همبستگي جهاني عليه استكبار جهاني است.
محمد قوچاني سردبير هفته نامه شهروند امروز كه شماره هفته دوم مهر ماه خود را به طور مفصل به اين موضوع مهم اختصاص داده بود در اعتراض به اين روند، آن را التقاط جديد ناميد و گفت پوپوليسم جاده صاف كن كمونيسم شده است. وي انتقاد كرد «هنگامي كه برادران مدرن و مسلمان خود را در تركيه و عراق همان آزاديخواهان مومن و مسلمان را وا مي گذاريم و از آمريكاي لاتين دوست مي گيريم و هر سال به ديدار هوگو چاوز و اوا مورالس مي رويم و ميزبان فرزندان چه گوارا در ايران مي شويم و براي مراسم بزرگداشت چريكي كه نسبتي با ملت و فرهنگ ما ندارد پيام مي فرستيم آيا انتظاري جز احياي چپ گرايي در ايران بايد داشته باشيم».
اول: آنكه سياست خارجي دولت نهم پيش از دولت هاي ديگر به جنبش هاي اسلامي و بسيج جهاني اسلام توجه داشته است. در واقع دولت اسلامي ملت هاي مسلمان در سراسر جهان را پشتوانه اصلي خود دانسته و از آنها نيز حمايت كرده است. دولت اسلامي دكتر احمدي نژاد در حمايت آشكار از نهضت هاي آزاديبخش و بسيج جهاني اسلام اميد به موفقيت و پيروزي را در دل آنها زنده نگه داشته است. بعد از اعلام مواضع روشن دولت اسلامي از طريق دكتر احمدي نژاد مبني بر محو رژيم صهيونيستي و قضيه هولوكاست، «خالد مشعل» مسئول دفتر سياسي حماس در مصاحبه با كيهان گفت: «ما همواره موضع گيري ايران اسلامي را در قبال فلسطين ستايش مي كنيم و معتقديم نيرومندي ايران باعث پشتوانه و دلگرمي ما نيز مي باشد. اظهارات مسئولان ايران، شجاعانه، جسورانه و بر حق است... مسئولان ايراني حرف دل ملت ها را مي زنند و ملت ها هميشه اينگونه موضع گيري ها را مي پسندند».
مصاديق زياد ديگري مي توان نام برد كه نشان مي دهد دولت نهم در حمايت از مسلمانان و رابطه با كشورهاي اسلامي سنگ تمام گذاشته و آنها را به خود وا نگذاشته است. آيا اعلام يكي از رهبران بزرگ آمريكاي لاتين به دكتر احمدي نژاد مبني بر اينكه اگر شرايط اجتماعي مانع نبود شيعه مي شدم به جاده صاف كني براي كمونيسم تعبير مي گردد؟ چرا هنگامي كه هابر ماس به دانشگاه تهران آمد كسي از التقاط سخن نگفت و كسي ننوشت كه شايد اصولگرايي از محتوا تهي شود!
دوم: همان طور كه «فوكويا» گفته است نومحافظه كاران آمريكا معتقدند دولت و ملت آمريكا حق دارند به عنوان نيروي خير، جهان را آباد و آزاد كنند. همين برتري آمريكايي به آنها مشروعيت بين المللي مي دهد كه از آن به عنوان هژموني خيرانديشانه ياد شود. آمريكايي ها براي اثبات اين هژموني مي توانند نه تنها از خود در برابر جهان توسعه نيافته دفاع كنند بلكه به اقدام پيش دستانه دست زنند و عمليات نظامي انجام دهند و با مهندسي اجتماعي، به قول خود توسعه نيافتگي سياسي و اقتصادي كشورهاي هدف را حل كنند كه ما نمونه هاي آن را در افغانستان و عراق مشاهده مي كنيم. آمريكايي ها نتوانستند با مهندسي اجتماعي برجي از رفاه و دمكراسي در افغانستان و عراق ايجاد كنند بلكه نفرت عمومي نسبت به امپرياليسم آمريكا را افزايش دادند. برژينسكي در كتاب جديد خود تحت عنوان «انتخاب: سلطه يا رهبري» نسبت به افزايش نفرت عمومي نسبت به امپرياليسم فرهنگي و سياسي آمريكا و ظهور يك جريان ضد آمريكايي هشدار مي دهد. او سه گزينه چين باثبات و درحال ثروتمندشدن، فرهنگ زندگي اروپايي و اسلام سياسي كه نافي جريان سكولاريزم جهاني است را قادر به ايجاد هيجانات سياسي جهانشمول نمي داند. وي معتقد است اسلام سياسي اگر چه به معدودي انگيزه مي دهد اما محتملا قادر به بسيج بسياري از جوامع غيراسلامي نيست. ضد جرياني كه برژينسكي از آن واهمه دارد تلفيق نفرت جهاني عليه جهاني سازي (به مثابه فرايندي كه اغنيا در آن بر ضعفا حاكم مي شوند) با آمريكا ستيزي فزاينده اي است كه آمريكا را نه تنها به عنوان موتور اين جهان سازي ناعادلانه بلكه به مثابه آبشخور امپرياليسم فرهنگي و سياسي مي نگرد. اين جريان معكوس به زعم برژينسكي به طور همزمان براي مردم آسيا، آمريكاي لاتين، اروپا، آفريقا و روسيه جذاب است.
نگاه ويژه سياست خارجي دولت نهم به آمريكاي لاتين و هركجا كه جرياني ضد آمريكايي حضور دارد بدان جهت است كه جبهه همبستگي مستضعفين عالم در برابر نظام ناعادلانه جهاني شكل گيرد و تقويت شود. جنايات گسترده آمريكا در سراسر جهان و نقض آشكار حقوق بشر و اشتباهات استراتژيك نومحافظه كاران و از يك طرف آگاهي و همبستگي جهاني مستضعفين و مظلومان جهان از طرف ديگر مي تواند جريان نفرت عمومي و آمريكا ستيزي را تقويت كند. همان جرياني كه برژينسكي استراتژيست كهنه كار آمريكايي را به واهمه و ترس واداشته است.
لذا دعوت از «چه ها» به ايران فرش قرمز براي كمونيست ها نيست كه جزيي از زباله دان تاريخ هستند بلكه تقويت جبهه همبستگي جهاني عليه استكبار جهاني است.
منبع: هفتهنامه صبح صادق شماره 323
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین ۱۳۸۸ ساعت 17:37 توسط يوسف ازادزاده
|